از آغاز جنگ تحمیلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران فقط چهار روز گذشته، اما همین حالا روشن است که تأثیر عمیقی بر خاورمیانه – بهویژه منطقه خلیجفارس – خواهد گذاشت. بمباران مشترک آمریکا و اسرائیل تعدادی از مقامات ارشد ایران و همچنین رهبر معظم انقلاب، آیتالله خامنهای را شهید کرده است. تهران در پاسخ نه تنها به اسرائیل، بلکه به چندین کشور منطقه حمله کرده است.
عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، بحرین، کویت و عمان – که میزبان نیروهای آمریکایی درگیر در جنگ هستند – هدف موشکها و پهپادهای ایرانی قرار گرفتهاند. پایگاههای نظامی آمریکا، فرودگاهها، بنادر و حتی مناطق تجاری در این کشورها مورد اصابت قرار گرفته است.
خالد الجابر ضمن یادداشتی در الجزیره به تأثیرات منطقهای جنگ پرداخته و نوشته است: اگر این درگیری طولانی شود، میتواند نقطه عطف واقعی برای خلیجفارس باشد؛ نقطهای که نحوه تفکر کشورها درباره امنیت، اتحادها و حتی آینده اقتصادی بلندمدتشان را تغییر دهد.
سالها ثبات خلیجفارس بر چند فرضیه استوار بوده است:
- آمریکا همچنان ضامن اصلی امنیت باقی مانده،
- رقابت با ایران مدیریت و مهار شده و زیر آستانه رویارویی کامل نگه داشته شده،
- شورای همکاری خلیجفارس -با وجود اختلافات – هماهنگی کافی را برای جلوگیری از فروپاشی سیاستهای منطقهای فراهم کرده است.
یک درگیری طولانیمدت با حضور آمریکا، اسرائیل و ایران، همه این فرضیات را همزمان تحت فشار قرار میدهد و کشورهای خلیجفارس را وادار میکند نه تنها برنامههای دفاعی، بلکه منطق عمیقتر استراتژی منطقهای خود را بازنگری کنند.
تغییرات اخیر دیپلماسی خلیجفارس
در سالهای اخیر، دیپلماسی خلیجفارس در حال تغییر بوده و بهطور محتاطانه، آرام و با ترجیح قوی «توازن و احتیاط» به جای انتخاب یک طرف بوده است. توافق عربستان و ایران با میانجیگری چین در ۲۰۲۳، کانالهای عملگرایانه امارات با تهران، نقش میانجیگری مداوم عمان و باز نگه داشتن درها توسط قطر نمونهای از این تغییرات در دیپلماسی منطقهای بوده و همه نشاندهنده این ایده است که ثبات نیازمند گفتوگو است، حتی وقتی بیاعتمادی عمیق باشد.
اما جنگ طولانی، این بازی توازن را بسیار سختتر میکند. فشار از سوی واشنگتن برای نشان دادن همسویی واضحتر افزایش مییابد. افکار عمومی داخلی خواستار پاسخهای روشنتر درباره منافع ملی میشود. دوقطبی شدن منطقهای شدت میگیرد. در چنین فضایی، ابهام استراتژیک دیگر انعطاف هوشمندانه به نظر نمیرسد، بلکه شبیه آسیبپذیری است؛ چون همه از شما میخواهند طرف خود را انتخاب کنید.
شوکهای اقتصادی
هر درگیری طولانی مرتبط با ایران، نقاط حساس دریایی – بهویژه تنگه هرمز، یکی از حساسترین شاهراههای اقتصاد جهانی – را دوباره در مرکز توجه قرار میدهد. حتی اختلالات محدود میتواند سبب افزایش شدید قیمت انرژی، هزینههای بالاتر بیمه و حملونقل و نگرانی دوباره سرمایهگذاران شود.
بله، قیمت بالاتر نفت ممکن است در کوتاهمدت درآمد را افزایش دهد، اما نوسان مداوم هزینه متفاوتی دارد:
- سرمایهگذاری بلندمدت را فراری میدهد،
- تأمین مالی پروژههای بزرگ را پیچیده میکند،
- هزینه استقراض را درست در زمانی که بسیاری از کشورهای خلیجفارس در حال شتاب دادن به تنوع اقتصادی هستند، بالا میبرد.
ریسک استراتژیک بلندمدت هم وجود دارد: مصرفکنندگان بزرگ – بهویژه در آسیا– ممکن است تصمیم بگیرند بیثباتی مکرر، دلیل کافی برای سرعت بخشیدن به تنوعبخشی منابع انرژی دور از خلیجفارس است. در طول زمان، این کار بهآرامی اهرم منطقه را کاهش میدهد، حتی اگر همچنان تأمینکننده عمده انرژی باقی بماند.
شورای همکاری خلیجفارس: اتحاد یا شکاف؟
درون شورای همکاری، جنگ میتواند کشورها را یا به هم نزدیکتر کرده یا شکافها را نمایان کند. این شورا همیشه میان وحدت و رقابت حرکت کرده و بحران لزوماً همبستگی ایجاد نمیکند. اعضای مختلف، درک متفاوتی از تهدید و سطح راحتی با ریسک دارند:
- عمان و قطر معمولاً میانجیگری و کانالهای ارتباطی با تهران را ارزشمند میدانند.
- عربستان و امارات بیشتر به بازدارندگی تمایل داشتهاند (هرچند هر دو بهتازگی در کاهش تنش سرمایهگذاری کردهاند).
- کویت معمولاً با دقت توازن میکند و از موضعگیری سخت اجتناب میورزد.
اگر درگیری بهطور غیرقابلپیشبینی تشدید شود، این تفاوتها میتواند دوباره ظاهر شود و هماهنگی را تحت فشار قرار دهد. اما نتیجه مخالف هم ممکن است: بحران میتواند همکاری عمیقتر در دفاع موشکی، اشتراک اطلاعات و امنیت دریایی ایجاد کند. اینکه شورای همکاری به کدام سمت برود، کمتر به فشار خارجی و بیشتر به این بستگی دارد که آیا کشورهای عضو، این را لحظه رقابت ببینند یا لحظه اتحاد.
بازآرایی ژئوپلیتیک بزرگتر
در مقیاس بزرگتر، جنگ طولانی میتواند بازآراییهای ژئوپلیتیک را تسریع کند. چین و روسیه منفعل نخواهند ماند:
- پکن که عمیقاً در جریان انرژی خلیجفارس و اتصال منطقهای سرمایهگذاری کرده، ممکن است حضور دیپلماتیک خود را گسترش دهد و خود را میانجی تثبیتکننده معرفی کند.
- مسکو میتواند از آشوب برای افزایش فروش تسلیحات و بهرهبرداری از شکافهای منطقهای استفاده کند.
در همین حال، اگر درگیری نظامی آمریکا عمیقتر شود اما ظرفیت سیاسی واشنگتن محدود بماند، کشورهای خلیجفارس خود را در موقعیت پیچیدهای میبینند: وابستگی بیشتر به حمایت امنیتی آمریکا، اما احتیاط بیشتر نسبت به تکیه بر یک حامی واحد. این پویایی میتواند الگوی جدیدی ایجاد کند؛ چیزی شبیه «همسویی مشروط»، جایی که کشورهای خلیجفارس از نظر نظامی با آمریکا همکاری میکنند اما گزینههای اقتصادی و دیپلماتیک خود را گسترش میدهند تا از وابستگی بیشازحد جلوگیری کنند.
تغییر عمیقتر فرهنگی از نظر استراتژیک
عمیقترین تغییر شاید نه نظامی و نه اقتصادی، بلکه فرهنگی –از نظر استراتژیک – باشد. کشورهای خلیجفارس دههها ثبات، مدرنیزاسیون و مانور ژئوپلیتیک محتاطانه را در اولویت قرار دادهاند. جنگ منطقهای طولانی میتواند این مدل را مختل و کشورها را مجبور به انتخابهای دردناک بین موارد زیر کند:
- الزامات امنیتی و جاهطلبیهای توسعهای
- انعطاف دیپلماتیک و انضباط اتحاد
- تمایل به اجتناب از تشدید و واقعیت زندگی در کنار آن
به همین دلیل است که خلیجفارس اکنون در یک چهارراه ایستاده است. میتواند به خط مقدم یک رویارویی طولانیمدت با رنگ و بوی قدرتهای بزرگ تبدیل شود یا از سرمایه دیپلماتیک خود برای فشار به کاهش تنش استفاده کند، در حالی که تابآوری دفاعیاش را تقویت میکند.
تأثیر عمیقتر دیگر که ممکن است رخ دهد، همراهی سازماندهی ملتهای منطقه با ایران باشد که در نتیجه همراهی این کشور با آرمان فلسطین رقم میخورد. در صورتی که جنگ ادامه پیدا کند، ممکن است گروههای متعارض در شیخنشینها و امیرنشینها بتوانند فرصتی برای عرض اندام پیدا کرده و نسبت به ساختارهای قدرت کنشگری بیشتری داشته باشند.
به هر حال، نتیجه نه تنها تفکر امنیتی خلیجفارس، بلکه کل معماری سیاسی منطقه را برای سالها و شاید دههها شکل خواهد داد.




نظر شما